بسم رب المهدی ![]()
چشم تو خورشید را بر نمی تابد ، پس بیهوده چشم در خورشید مدوز . سهم تو از خورشید آن است که در آیینه می بینی . اما روزگار آینه ها نیز سپری گشته است . آیینه های شکست گرفته و هزار تکه هر یک به قد خویش ، قدری نور می تابند و هر یک به قدر خویش ، پاره ای از خورشید را حکایت می کنند .
روزگاری بوده است که آینه ها پی در پی روز های سرد زمین را در تابش خورشید های مکرر غرقه می کردند ، اما چیزی نمی گذرد که آیینه ها یک یک شکست میگیرند و یاد خورشید در خورده های آیینه بر زمین می ماند ؛ چیزی نمی گذرد که در نبود آیینه ها خورشید فراموش می شود و روی در خفا می کند ؛ چیزی نمی گذرد که داستان آیینه و خورشید چندان آفسانه می نماید که در آمدن ناقه از سنگ ، و فرود آمدن روح در کالبد مرده ؛ چیزی نمی گذرد که لاجرم تنها راه ما به خورشید از این پاره های آیینه راست می شود .
می شود دست بالا کرد و پاره های آیینه را گرد آورد و در جای خویش نهاد ؛ شاید خورشید به تمامی جلوه گر شود .






![]()
منــــاجــــات ![]()
![]()
ای آفریــــــــدگارغفــــور و ودود ما
ای بسته بر عنایــت تو تار و پود ما
ای نام تو سـر آمد و آغاز هر سخن
مضمون هر ترانه و شعر و سرود ما
ازگِل اگر چه آدمیان را سـرشته ای
یک نفـخه ای ز روح تو رمز وجود ما
دل های ما به یاد تو گیرد فقط قرار
تنها برای توست قیــــام و قعود ما
از ما پذیر عذر گـــــناهان بی شمار
وز لطـف کن قبول رکوع و سجود ما
بادا ســـــــــلام ما به پیام آوران تو
بادا به روح پاک حبیـــــــبت درود ما
تنـها تو را ستـــایش (آیت) بود سزا
تنها به دست توست فراز و فرود ما
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد


فروغ ديده نرگس 






